تا چند حديث هفت و چهار اي ساقي
مشكل چه يكي چه صد هزار اي ساقي
خاكيم همه چنگ بساز اي مطرب
باديم همه باده بيار اي ساقي
اين قافله ي عمر عجب ميگذرد خوش باش دمي كه با طرب ميگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري پيش ار پياله را كه شب ميگذرد
يه فلاش بك ميزنيم به 2 ماه پيش روزي كه حامد با دوست دخترش اومد دمه خونمون دنبالم ...
قرار اين بود كه من و حامد با دوست دخترش و دختر خاله دوستش بريم سفره خونه , نزديكايه ظهر بود كه سوار ماشين حامد شديم و به سمت نياوران حركت كرديم و بعد از سوار كردن ر (دختر خاله دوست حامد ) به سمت يكي از سفره خونه هايه تهران حركت كرديم ....
اين قضيه گذشت تا حدود يك ماه پيش كه تولد دوستم نيما دعوت بوديم با ياري سه پك اسپيرينوف و ساير اقايون و خانومهايه موجود در مهموني , داشتيم وسط و ميتركونديم كه حامد منو كنار كشيد و خبر تولد ر رو بهم داد و در ادامه متذكر شد كه خانوم ر از تو خوشش اومده و تو رو هم واسه تولدش كه هفته ديگست دعوت كرده , ما هم كه از خدا خواسته ...
گذشتو رسيديم به هفته ديگه ... محل تولد كجاست ؟ دركه من از كجا دارم ميام ؟ دانشگاه = خسته و داغون بودن من .
برنامم اين بود كه به جايه كادو براش يه دسته گل بخرم ولي از اونجايي كه از دانشگاه ميومدم و به شدت ديرم شده بود فراموش كردم .خلاصه به حامد يه زنگ زدمو قرار شد كه حامد گل و بخره و به دست من برسونه . حامدم نامردي نكرده بود يه دست گل خريد كه كمرمو شكوند .
تو مهموني هم فاز خنده گرفته بودم شديد , يه جور با جمع اونجا گرم صحبت شده بودم كه انگار 20 ساله ميشناسمشون اينم بگم كه من تو اون جمع به عنوان يه ادم شوخ و شنگ به همه معرفي شدم (فكر كن من .... ببين چقدر عوض شدم ! )
خلاصه اينكه خانوم ر به ما شمارشو داد و اين غائله ختم به خير شد !!!
يكي از باحال ترين قرار هايي كه با هم داشتيم مربوط به هفته پيش شب عاشورا بود طرفايه ساعت 7 داشتم ميرفتم پيش يكي از دوستام كه يه دفعه خانوم ر بهم sms داد كه ميتوني ساعت 9 بياي اقدسيه ! منم كه مخم هنگ كرده بود كه اخه اين شب عزيز ... خلاصه sms داديم كه بله ميابم . ساعت 9 شب همديگرو سه راه اقدسيه ديديم و به سمت پارك نياوران راهي شديم تا ساعت 12 مشغول خوردن ذرت مكزيكي و چايي و سگ لرز زدن تو سرما بوديم قسمتهايه باحال اين قرارم به درد شما ها نمي خوره . شما باحاليشو به اتفاقي بودنش بزاريد و زياد كنجكاو نشيد .
امروزم قرار بود كه بريم پيش يه زن فالگيره تو اتي ساز واسه فال تاروت من كه به اين دری وري ها اعتقاد ندارم به خاطر ر مي خواستم برم كه خوشبختانه كلا كنسل شد و به جاش ناهار رفتيم بيرون ...
همين ديگه چپ چپم نگاه نكنيد كه ناراحت ميشم . چيه ؟! انتظار يه پست مفهومي رو داشتيد ؟! يا ميخواستيد نتيجه گيري خاصي كنم ؟
پي نوشت :
فصل امتاحاناته ما هم داريم خر ميزنيم تا 9 بهمن نيستم اما سعي ميكنم به همه سر بزنم .
سلام خوبين ....
خب ميگين چي كار كنم همه چي از وقتي شروع شد كه بابا جونم حال نكرد قبض200000 توماني رو پرداخت كنه البته خداييشم حق داشت . بعدش كه پرداخت كرد من تو دوران خودسازي بودم (چه غلطا !!! ).... بعد از دوران خود سازي رسيديم به دوران گشادي و الخ
جونم براتون بگه كه تو اين مدت فهميدم چه ادم به درد نخور, غر غرو و لوسي هستم .... پس سعي كردم عوض شم (اين از اون حرفاست كه فقط تو فيلما ميشنويد !)
تو اين مدت سعي كردم خيلي از اتفاقهايه گذشته رو فراموش كنم يه خورده شاد باشم از روز مرگي فرار كنم و خيلي چيزهايه ديگه و امروز مفتخرم كه به عرضتون برسونم در همه اين موارد تا حدودي موفق بودم .مخصوصا تو امر شاد بودن ....
همه چيز عوض شده غير از كارم كه دو دستي بهش چسبيدم .... دوسش دارم ....
تو اين چند وقته كلي فيلم خوب ديدم
Enemy At The Gates , The Terminal , Black book , Eyes Wide Shut , Matchestick Man از اين جمله اند
تو اين مدت كلا زده بودم تو نخ راك و بلوز و با كلي رواني اشنا شدم ... Creedence Clearwater Revival ,Johnny Cash , Muddy Waters , Chuck Berry , Marillion ,Phil Collins و ... اينم بگم كه تو اين مدت به شدت عاشق ديويد گيلمور شدم اين مرد فوق العادست (البومهايه شخصيشو گوش كنيد )
تو اين 2 , 3 ماه كلي مهموني توپ رفتم كه به عوض كردن روحيم خيلي كمك كرد . تولد دوستم نيما كه مثل بنز خورده بودم و داشتم وسط ميرقصيدم (فكر كن من داشتم ميرقصيدم !)
تولد دوست يكي از دوستام رفته بودم كه اونجا با يه ادم خوب اشنا شدم كه بعدا قضيشو ميگم .... چپ چپ نگاه نكنيد
كنسرت امير و مهموني شب يلدا هم عالي بود
راستي اين چند وقته كلي مشروب زديم به بدن كه از يه كودومشون خاطره توپي دارم كه به موقش براتون تعريف ميكنم .
اهان يادم اومد ...
دارم مدل لباس ميشم !!!
هاكوپيان ....